هفت بار خویشتنم را حقیر و کوچک پنداشتم


.آن هنگام که ذلت را بر تن می کرد تا بالاتر رود

.و آن هنگام که در برابر اخلاص دیگران پرواز می کرد

.و آن هنگام که از میان دشوار و آسان، آسان را انتخاب کرد

:و آن هنگام که مرتکب گناهی شدم و او برای تسلی خاطر گفت
" دیگران نیز چنین گناهی را انجام می دهند"

و آن هنگام که متوجه سستی و ناتوانی او شدم و اما
.شکیبایی را به قدرت نسبت داد

.و آن هنگام که نقاب زشتی را بر چهره انداخت

و آن هنگام که آواز مدح و ستایش را خواند
. و آن را فضیلت با ارزش پنداشت