حقارت نهایت زشتی
هفت بار خویشتنم را حقیر و کوچک پنداشتم
.آن هنگام که ذلت را بر تن می کرد تا بالاتر رود
.و آن هنگام که در برابر اخلاص دیگران پرواز می کرد
.و آن هنگام که از میان دشوار و آسان، آسان را انتخاب کرد
:و آن هنگام که مرتکب گناهی شدم و او برای تسلی خاطر گفت
" دیگران نیز چنین گناهی را انجام می دهند"
و آن هنگام که متوجه سستی و ناتوانی او شدم و اما
.شکیبایی را به قدرت نسبت داد
.و آن هنگام که نقاب زشتی را بر چهره انداخت
و آن هنگام که آواز مدح و ستایش را خواند
. و آن را فضیلت با ارزش پنداشت
.آن هنگام که ذلت را بر تن می کرد تا بالاتر رود
.و آن هنگام که در برابر اخلاص دیگران پرواز می کرد
.و آن هنگام که از میان دشوار و آسان، آسان را انتخاب کرد
:و آن هنگام که مرتکب گناهی شدم و او برای تسلی خاطر گفت
" دیگران نیز چنین گناهی را انجام می دهند"
و آن هنگام که متوجه سستی و ناتوانی او شدم و اما
.شکیبایی را به قدرت نسبت داد
.و آن هنگام که نقاب زشتی را بر چهره انداخت
و آن هنگام که آواز مدح و ستایش را خواند
. و آن را فضیلت با ارزش پنداشت
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر ۱۳۸۶ ساعت 20:8 توسط آشنا
|
این وبلاگ در زمینه های عمومی فعالیت می کند و شما می توانید طرز تفكر خود را در مورد مسائل اجتماعي و فرهنگي جامعه در قسمت نظرات بنویسید تا با ديگر دوستان خود تبادل نظر داشته باشيم و بدينوسيله در بالا بردن سطح فكر افراد جامعه و فرهنگ انساني سهيم باشيم . با تشکر