قاتلان جاني

انا لله وانا الیه راجعون !

خوش آمدید !

به تشییع جنازه صداقت خوش آمدید !

اینجا مدفن شرافت است ،

اینجا گورستانیست ، که ما برای مردانگی بنا کرده ایم .

ما قاتلان جانی ؛

چه ناجوانمردانه انسانیت را کشتیم ،

چه وحشیانه محبت را سر بریدیم ،

چه ظالمانه عدالت را زیر چکمه های طمع ، شهید کردیم ،

مردانگی رابا آب بی شرمی غسل دادیم ،

بر تن این میت غریب کافور دورنگی ونیرنگ زدیم ،

چقدر با اشتیاق بر پیکر سخاوت خاک ریختیم ،

و مروت را دفن کردیم ،

حلوای تلخ این ختم را به شیرینی خوردیم ،

و اشک تمساح ناله تزویرمان شد .

و اینک با عطر های تند کذب ، پیراهن ریا می پوشیم ،

و گام ها را در کفش لجاجت می فشاریم

کیف ها را از خود فروشی پر کرده ایم ،

و با ماشین های غرور بر جاده های سقوط می تازیم

خوراکمان  خشونت شده و شکم ها یمان سیراب از نفرت ،

جیب ها خالی از دوستی ،

دست ها دیگر برای تشویق بلند نمی شود

لب ها با لبخند های شیرین قهرند

و چشم ها توان بهتر دیدن را ندارند

دیگر زبان قادر به تمجید نیست

آری!

مدت هاست که دیگر نسل آزاد مردی منقرض شده است !

و فقط در افسانه ها میتوان برادری و رفاقت را جستجو کرد !

گویا حقیقت دروغی بوده ، که برای همیشه به تاریخ پیوسته است !

بیایید برای این زندگی فاتحه بخوانیم !

 

يك روز زندگي

دو روز مانده به پایان جهان  تازه فهمیدکه هیچ زندگی نکرده است.تقویمش پرشده بودوتنهادو روز خط نخورده باقی مانده بود.پریشان شدوآشفته وعصبانی نزد خدارفت تاروزهای بیشتری از خدابگیرد.دادزد وبد وبیراه گفت خداسکوت کرد.آسمان وزمین را بهم ریخت خداسکوت کرد.جیغ زد وجاروجنجال راه انداخت خداسکوت کرد.به پروپای فرشته وانسان پیچید خداسکوت کرد.کفرگفت وسجاده دورانداخت خداسکوت کرد.دلش گرفت وگریست وبه سجاده افتاد خداسکوتش راشکست وگفت:عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت تمام روزرابه بدوبیراه وجاروجنجال از دست دادی تنها یک روز دیگر باقیست بیالا اقل این یک روز رازندگی کن.لابلای هق هقش گفت:اما بایک روز چه کار می توان کرد؟خداگفت:آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه می کند گویی هزارسال زیسته است وآنکه امروزش رادرنمی یابد هزار سال هم به کارش نمی آید.وآنگاه سهم یک روز زندگی رادردستانش ریخت وگفت :حالا برو وزندگی کن.او مات ومبهوت به زندگی نگاه کردکه درگودی دستانش می درخشید.اما می ترسید حرکت کندمی ترسیدراه برود می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد.قدری ایستاد...بعد با خودش گفت:وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد.بگذار این یک مشت زندگی رامصرف کنم. آن وقت شروع به دویدن کردزندگی رابه سرورویش پاشیدزندگی رانوشید وزندگی رابوییدوچنان به وجدآمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود می تواند بال بزند می تواند پاروی خورشید بگذارد.می تواند...اودرآن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد زمینی را مالک نشد.مقامی بدست نیاورد اما...درهمان یک روز دست برپوست درخت کشید.روی چمن خوابید.کفش دوزکی راتماشا کرد.سرش را بالا گرفت وابرها رادید وبه آنهایی که نمی شناختندش سلام کردوبرای آنها که دوستش نداشتند ا زته دل دعاکرد.او درهمان یک روز آشتی کردوخندیدوسبک شدلذت برد وسرشار شدوبخشید.عاشق شدوعبورکردوتمام شد.او در همان یک روززندگی کرداما فرشته ها درتقویم خدانوشتند:امروز او درگذشت کسی که هزارسال زیسته بود.

گفتاری برای تنهایی ات

 

راه خلوتی است كه كسی از آن نمیگذرد و آن راه ، راهی است كه از دغدغه خاطرات كم میكند و پری برای پریدن دوباره به تو خواهد داد . اینگونه آغاز كنیم:



* وظیفه ی اصلی تو آن است كه خویشتن حقیقی ات را همچون طوماری باز كنی .

* تو همچنین وظیفه داری به دیگران نیز كمك كنی تا دل و گام های خود را استوار سازند و به عنوان افرادی یكه و بی بدیل پا در راه بگذارند.

* برای تحقق این وظایف ، باید برای دیگران فرصتی فراهم كنی تا آنها نیز بتوانند احساسات خویش را ابراز كنند ، آرزوهاشان را نشانت دهند و رویاهاشان را با تو سهیم شوند .

* بدی را محكوم كن ، اما نه آدمهای بد را . آدم های بد نیز مانند تو انسان اند و در مسیر كامل ساختن خویش تقلا می كنند .

* با سلاح عشق به پیكار بدی ها برو . هر انسانی در طلب بی پایان كشف خویشتن است : این طلب را دوست بدار و محترم بدان .

* هیچوقت فراموش نكن كه دنیا زشت نیست ، دنیا تیره و تار نیست ، دنیا ویرانگر نیست ، عمل تهی از عشق آدمی دنیا را به این روز انداخته است .

*تو باید الگو باشی ؛ اما نه الگویی كامل و بی عیب و نقص و دور از دسترس ، بلكه الگویی انسانی و بس انسانی .

انسان بودن ، برترین قله ای ست كه می توانی آن را فتح كنی . (( انسانیت ، بام زندگی است .))

* باید توان بخشیدن خویش را داشته باشی ، اگر هنوز خود را پایین تر از كمال می بینی .

* باید بدانی كه از دگرگونی گریزی نیست ، و اگر دگرگونی را در مسیر عشق و كشف خویشتن خویش بیندازی ، همواره خوب و مثبت خواهد بود . (( زندگی ، عاشقانه زیستن است . ))

* باید بدانی كه برای آموختن ، باید عمل كرد . بودن ، یعنی دست به كاری زدن .

* باید بدانی كه نمی توان محبوب همگان شد . محبوب همگان شدن ایده آل است ، اما عملی نیست . چنین ایده آلی در عالم خاكی به دست نمی آید . عالمی دیگر بباید ساخت و از نو ، آدمی . می توانی آلویی شوی رسیده و درشت و آبدار ، اما فراموش نكن هستند كسانی كه آلو دوست ندارند .

* باید این را نیز بدانی كه اگر بهترین آلوی جهان هستی و محبوب تو آلو دوست ندارد ، توان آن را داری كه سیب باشی . اما فراموش نكن كه اگر سیب شوی ، بهترین سیب دنیا نیستی . در حالی كه می توانی بهترین آلوی دنیا باشی .

* باید بدانی كه اگر تصمیم گرفتی سیب باشی ، سیبی در رده ی دوم خواهی شد . زیرا تو اساسا آلو هستی ، نه سیب . بنابراین ، این خطر جود دارد كه محبوب تو روزی به دنبال بهترین سیب دنیا بگردد و كسی دیگر را كه این ویژگی را دارد انتخاب كند . آنگاه تلاش خواهی كرد كه بهترین سیب دنیا باشی ، و این غیر ممكن است . شاید روزی دوباره بكوشی تا بهترین آلوی دنیا باشی ، و این ممكن است .

* حتی اگر همگان تو را دوست ندارند ، تو همگان را دوست بدار . تو دوست نداری كه دوست داشته شوی ، تو دوست داری كه دوست بداری . مهم آن است كه دلی پر مهر داشته باشی .

* هیچ آدمی را طرد نكن ، زیرا تو پاره ای از وجود هر آدمی هستی ، و هر آدمی پاره ای از وجود توست .

تو با طرد یك فرد ، در واقع ، پاره ای از وجود خود را طرد كرده ای .